سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مدیر وبلاگ
 
روابط عمومی به زبان آدمیزاد
این تارنما میعادگاهی است برای تمامی علاقمندان به مباحث روابط عمومی، مدیریت، خلاقیت، راهکارهای کسب موفقیت، کارآفرینی و ...؛ اگر ارایه کننده کالا و خدمات هستید، اگر وبلاگ نویسید یا به هر روش دیگری به اشاعه افکار خود می پردازید سری به ما بزنید: کلیه افراد علاقمند می توانند در یک دوره یک ماهه آزمایشی با وبلاگ "روابط عمومی به زبان آدمیزاد" (مهر 84) همکاری نمایند در صورت احراز شرایط با ما خواهید ماند. افراد غیر فعال و یا فعال در زمینه غیر مرتبط حذف خواهند شد.
نویسندگان وبلاگ
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 65
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 310593
کل یادداشتها ها : 350
خبر مایه

موسیقی


منصور حلاج

حسین ابن منصور حلاج مشهورترین و بی پرواترین چهره تصوف و عرفان ایرانی و جامعه اسلامی است. منصور حلاج در سال 244 هجری قمری در نزدیک بیضای فارس دیده به جهان گشود. دود مان وی به زرتشتیان می رسد. وی از سال 260 تا 284 ه ق با عرفان بزرگی چون سهل تستری، عثمان مکی، وجنیدی بغدادی محشور بود. پدر وی پنبه فروشی می کرد، بدان علت او را حلاج گفته اند.

از همان کودکی پیوسته همراه پدر به خوزستان و عراق رفت و آمد می کرد. در این سفرهای همیشگی، حسین منصور، با زبان عربی و معارف اسلامی آشنایی کامل یافت. در جوانی به بزرگان صوفیه پیوست و هنوز جوان بود که خود پیر و مرشد صوفیان گردید.

در این زمان در حدود بیست هزار تن از بردگان زنگی که در نزدیکی بصره مشغول به کار بودند بر ضد خلافت عباسی قیام کرده بودند. حسین منصور بدیشان پیوست. در محله ایشان خانه گرفت و با زنی از آنان ازدواج کرد. و با این رفتار، پیر و مرشد خود عمرو مکی را سخت خشمگین کرد. این قیام عاقبت در سال 270ه/883 م درهم کوبیده شد. پس از آن حلاج مدتی در زندان بود و آن گاه راه سفری دراز را در پیش گرفت، سرتاسر ایران را درنوردید و تا دورترین نقاط غرب جهان اسلام یعنی سرزمین های شمال آفریقا گشت و گذار کرد. سفر وی که با توقف های طولانی همراه بود بیش از پانزده سال طول کشید. وی در این مدت سال هایی را نیز در سرزمین های شرقی یعنی ترکستان، ماورإلنهر و هند به سر آورد.

در این سال ها مردم بسیار به او روی آورده بودند و آوازه زهد و تقوی و دانش و معرفت او همه جا رسیده بود. حسین بن منصور در میان مردم می گشت و به درد آن ها می رسید و برای از بین بردن عواملی که موجب رنج و سختی زندگی مردمان می شد می اندیشید و از همین رو در دل مریدان و مردم عادی جایی بزرگ به دست آورد. حلاج چون خود از مال و مقام و شهرت بی نیاز بود. ناچار با مردم رفتاری داشت که ثروتمندان و دین داران دنیا دوست را نسبت به خود هراسان می کرد.

در سال 295ه/907 م خلیفه عباسی بمرد و افراد با نفوذ دستگاه خلافت بغداد کودکی خود را به جای او نشاندند. مخالفان آنان نیز شوریدند و مردی دانا و شاعر از خاندان بنی عباس به نام المعتز را خلیفه کردند. صرافان و ثروتمندان بغداد، به همدستی کارگزاران خزانه خلیفه که منافعشان تهدید شده بود، بزودی المعتز را برانداختند و به دستگیری و کشتار کسانی که او را روی کار آورده بودند پرداختند. حلاج در این ماجرا متهم اصلی و مورد کینه و نفرت قدرت مندان بود. چند سال بعد وی را به تهمت شرکت در جنبش قرمطیان دستگیر کردند. حلاج هشت سال در زندان ماند تا آن که وزیر خلیفه به احتکار غله پرداخت و موجب شورشی بزرگ شد. شورشیان زندان را تصرف کردند اما حلاج از آن نگریخت. وزیر از بیم نفوذ بسیار حلاج او را به محاکمه کشید و با فتوای جمعی از روحانیان او را کشت.

قرمطیان با جنبش فروخفته زنگیان در ارتباط بودند. حلاج در خانه خویش کعبه ای ساخته بود و مریدان را به جای سفر مجاز برای زیارت خانه خدا و حج کعبه به خانه خود می خواند. این را از دلائلی شمرده اند که ارتباط او را با قرمطیان آشکار می کرد زیرا هشت سال پس از مرگ حلاج که قرمطیان به خانه کعبه دست یافتند آن را ویران کردند. گفته اند که دستور این کار را حلاج داده بود.

به این ترتیب، حلاج در مخالفت با نادرستی های دستگاه خلافت عباسی تا پای جان کوشید. اما شهرت او تا به امروز، به واسطه سخنان بی باکانه ای است که به روش صوفیان و عارفان بر زبان رانده و اناالحق زده. همین سخنان دلیل اتهام و تکفیر و مرگ او شمرده شده است. وی مردی زاهد پیشه بود که از همه آرزوهای جسمانی و خواست های شهوانی و نفسانی دوری می جست. نوشته اند که پیوسته می گفت : " ای مسلمانان! داد مرا از خدا بستانید... که نه مرا با نفس خویش رها می کند و نه آن را از من می گیرد"

حلاج در مسجد جامع بغداد فریاد کشید که. مرا بکشید تا من ارام شوم وشما در ازای آن به پاداش برسید. حلاج پس از این اتهام، دو باره به اهواز رفت وسه سال در آنجا پنهان گردید. سر انجام بدستور المقتدر خلیفه عباسی او را یافتند و به بغداد آوردند ودر سال 301 هجری زندانیش کردند واو 8 سال را در زندان بغداد گذراند. بالا خره در جلسه محاکمه با حضور ابوعمار حمادی قاضی بغداد سیده شعب مادر خلیفه این هردو فرمان قتل حلاج را از خلیفه گرفته بودند.... روز سه شنبه 24ذی القعده 309 ه ق حلاج را به وحشیانه ترین وجه تازیانه زدند، سنگسار و مثله کردند، سرش را بریدند و سوزاندند و خاکسترش را به دجله انداختند، بدین ترتیب یکی از برجسته ترین چهره تاریخ بشر که، خود محور انسان، را تقدیش می کرد، در اوج قساوت وبی رحمی به دهشتناک ترین شکل به شهادت رسید اما او در زهد جانب اعتدال را نگاه می داشت و با تحقیر امیال جسمانی از جامعه و مردم دوری نمی جست. او صوفی کامل بود. با مردمان را به رافت و مدارا می زیست و اعمال مذهبی را با دقت به جای می آورد. در عین حال به صورت ظاهرا عبادات قانع نبود. از عشق به خدا دم می زد و به حقایق الهی، بیرون از جهان مادی و ارزش های دنیایی، معتقد بود.

ندای اناالحق ( من حق هستم) که حلاج پیوسته بر زبان می آورد، در بینش عارفانه معانی عمیق دارد. یکی آن که من درست می اندیشم و راه من صحیح و عین حقیقت است. دیگر آن که من خدایم. هر دو این معنی ها در بینش حلاج دارای اهمیت است. او معتقد بود که با ترک دنیا و راندن هرگونه میل نفسانی از خود، از صورت آدمی حریص و آزمند بیرون آمده و در جمع آدمیان و منافع عمومی ایشان حل شده است. آنچه او می خواهد برای خود نیست بلکه چیزی است که فایده اش به عموم می رسد. بنابراین با گفتن اناالحق منظور او حقانیت جمع بود در مقابل گروه کوچکی از مردم که با انحصار قدرت و ثروت می خواستند شادی ها و راحت های دنیایی را به خود اختصاص دهند و دیگران را با فشار و زور به تسلیم و بهره دهی وادار کنند. از سوی دیگر او خود را خدا می خواند و طواف بر گرد کعبه را طواف به دور خود می دانست. زیرا با یک تعبیر عارفانه معتقد بود که انسان در وجود خود از روح الهی بهره دارد.هنگامی که روح او از بستگی های حقیر این جهانی گسست، دیگر وجود او همه حق است، و در این صورت انسان به مقام خدایی رسیده است. بنابراین، هنگامی که او از قدر خود سخن می گوید به این مقام والای انسانی اشاره دارد.

به نظر حلاج مردم وارسته و آن ها که از هر کوته نظری و آزمندی برای به دست آوردن مال و جاه رها شده اند، مراحل نزدیکی به خداوند را می پیمایند. بنابراین اندیشه، حلاج و شماری دیگر از عارفان به تحقیر زورمندان مال اندرز پرداخته و به آنان، که با تکیه بر مقام دنیوی، خود را جانشین خدا پنداشته اند و ادعای ارتباط با او را دارند، گوشزد کرده اند که نه تنها از خدا بدورند بلکه مردم ضعیف و فقیر به حق نزدیک ترند.

از حسین منصور حلاج به عنوان مردی بزرگ و عارفی والا مقام یاد می کنند که اسرار را آشکار می کرد و به صراحت سخنانی بر زبان می راند که عامه مردم قدرت فهم آن را نداشتند و قدرتمندان زورگو نیز از آن سخت می هراسیدند. پس از او نیز عارفان دیگر از این سخنان بسیار بر زبان رانده اند.اما حلاج بی پرواترین آنان بوده است.درباره اوست که حافظ می گوید:

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد          گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند

سخنان کوتاهی از حلاج

وقتی حلاج را سنگسار می کردند هر کسی سنگ بسوی او پرتاب میکرد. ابوبکر شبلی که از دوستان نزدیک او بود. از سر موافقت گلی بسوی او انداخت. حلاج آهی کشید. پرسید: از این همه سنگ ننالیدی، چرا از گلی نالیدی؟ گفت. انها که نمی انند م€ذور اند. از او که همه چیز را می داند وباز می اندازد متاسفم.

وقتی دستی حلاج را جدا کردند، خنده نمود. پرسیدند. چرا خنده؟ گفت دست از آدم بسته جدا کردن اسان است. مرد آن است که دست صفات..... که کلاه همت از تارک عرش درمی کشد... قطع کند. پاهایش را ببریدند. تبسمی کرد وگفت. با این پای در خاک سفر می کردم. اما قدمی دیگر دارم که هم اکنون در یک دم سفر هر دو عالم را می نماید، اگر توانمند هستید ان قدم را ببرید.

حلاج هر دو دست بریده خون الود خود را به روی وساعد خویش مالید و روی خود را سرخ نمود. پرسیدند چرا چنین کردی؟ گفت خون من بسیار رفت، می دانم که رویم زرد شده است شما می پندارید که زردی روی من از ترس است. روی خود را خون الود کردم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گل گونه مردان، خون شان است. ازاو پرسیدند: روی را سرخ کردی، ساعد را چرا الودی؟ گفت. وضو ساختم، گفتند. چه نوع وضو؟ گفت در عشق، دو رکعت است که وضوی آن تنها با خون درست می شود. چشم هایش را بر کندند و زبانش را بریدند و سنگ به او زدند . نماز شام بود که سرش را بریدند.. اما تا هنگامی که رمق داشت  اناالحق می کشید.

پیر زن ژنده پوشی از راه رسید. چون منصور حلاج را بر ان حال دید و گفت: بزنید این حلاجک رعنارا، او را با سخن اسرار چه کار؟

درویشی از حلاج پرسید که عشق چیست؟ گفت. امروز، فردا و پس فردا بینی. آن روزش بکشتند، دیگر روز سوختند و سوم روزش بر آب دادند.

حلاج در 50 سالگی خویش گفت. هنوز هیچ مذهب نگرفته ام، اما هر مذهب اختیارکردم ، تا امروز که 50 ساله ام، نماز خوانده ام ودر هر نماز غسلی نیز کرده ام.

در هنگام قتل حلاج صد هزار نفر گرد امده بودند و او بسوی همه چشم می گردانید ومی گفت. حق، حق، حق واناالحق.


  

سید حسن حسینی شاعر ، مترجم ومحقق  در جهان کوچک ما کوتاه زیست.تقریبا چهل وهشت سال. آنچه در همه آثار باز مانده  از حسینی  مهم است خلاقیت وکشف مستمر  ومدامی است که انگار او در سراسر زندگی اش لحظه ای از دقت و توجه در جزء به جزء هستی ،باز نا ایستاده. بر همین اساس  با صراحت  وقاطعیت  می توان گفت: تمام شعرهای  سید حسن حسینی  ،مبتنی بر کشفی و نکته ای  وحرف وپیامی است که برای ما به ارمغان آورده است.

 

 

 

                                                   قطعه شهدا

 

 

بغض در میان راه _در کویر تفته گلوی من _ ساقه ای شکسته بود

 

گفتم این سخنوران که بی صدا غنوده اند وه چه خوب و خواندنی سروده اند  قطعه ای بلیغو ناب  جاودان سروده ای به رنگ عشق  وآفتاب  قطعه ای که هیچ شاعری نگفت  بهترین ترانه ای که گوش آسمان شنفت  جان من نثار شان آفتاب شعر من همواره سایه سارشان !

گفت-باتبسمی به رنگ غم –

(بهترین و برترین سروده زمانه است شعر ماندگارشان ، قطعه بهارشان ! این زمان دیده از نگاه و لب ز گفت وگو بسته اند اگر چه باز بر لب خموششان ترانه است :اشک را مجال های و هو  مده گوش کن به چشم خود!

در مسیر بادهای نوحه گر بی امان  به سوی جبهه می وزد  پرچم مزارشان ) گفت و بغض من شکست.

 

 

به یاد دایی خوب و فدا کارم که سالگرده شهادتش بود .


  

به قدری مطالب برای بیان کردن زیاد است که واقاً در سرگمی هستم که کدام یک از آنها را بیان نمایم.برای همین امشب تصمیم گرفتم بجای مطلب آیا میدانید؟ که قطعاً در شبهای آتی به آن خواهم پرداخت امشب از دکتر شریعتی بگویم.

امشب بیوگرافی و 5 عکس از دکتر شریعتی را آپ میکنم تا ببینم در شبهای بعدی چه میشود.

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست ، او جانشین همه نداشتنهاست.

زندگی نامه

دکتر علی شریعتی در آذر ماه سال 1312 در روستای  مزینان  سبزوار بدنیا آمد در سال 1319 وارد دبستان ابن یمین مشهد شدو در سال 1329 وارد دانشسرا و استخدام همزمان در فرهنگ مشهد شد  ،سال 1331تحصیلات دانشسرای مقدماتی ( نظام قدیم)  را بپایان رساند وشروع به تدریس در مدارس، تاسیس انجمن اسلامی دانش آموزان، نگارش کتاب «مکتب واسطه» و  ترجمه کتاب «ابوذر غفاری، خداپرست سوسیالیست»، اثر جودة السحار مصری کردو در 1336 ازدواج کرد، که حاصل این ازدواج ? دختر و یک پسر بود در سال 1341-1351 پس از یکدوره تدریس در مدارس، تدریس در دانشگاه مشهد، انتشار دفاتر ادبی «کویر» و «اسلامشناسی» (مشهد)، یکرشته  سخنرانی و کفرانس در دانشگاه های سراسر کشور و بویژه تهران-حسینیه ارشاد،  حبس بمدت 18 ماه در زندان ساواک، پلیس مخفی شاه، در سلول انفرادی، آزادی پس از توافقات الجزیره، زیرنظر در منزل.  26 اردیبهشت سال 1356 پس از توفیق در ترک ایران تحت نام خانوادگی دوم خود، همسر و فرزندش ممنوع الخروج و گروگان گرفته میشوند، 29 خرداد در شرایطِ مشکوک در ساتمپتون انگلستان به شهادت می رسد.

 قسمتی از نیایش علی شریعتی

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم

خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.

خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

 

 

تصویری از شب ازدواج دکتر شریعتی

 

 

تصویری از شب ازدواج دکتر شریعتی

 

 

 

 

 

 

دکتر و همسرش


  

 

دوستان عزیزم.سلام.روز قلم بر شما مبارک.به همین بهانه خواستم یکی از اهالی قلم راکه احترام زیادی بزایش قائلم برایتان معرفی کنم.

سیمین دانشور همسر... 

دانشور در سال ???? شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسه? انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامه? تحصیل در رشته? ادبیات فارسی به دانشکده? ادبیات دانشگاه تهران رفت. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ?? زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.
دانشور، پس از مرگ پدرش در ???? شمسی، شروع به مقاله‌نویسی برای رادیو تهران و روزنامه? ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بی‌نام.
در ???? مجموعه? داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعه? داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده‌است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آل‌احمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.
در ???? با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. عنوان رساله? وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع‌الزمان فروزانفر).
دکتر سیمین دانشور به سال ???? زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد در همین سال با آل‌احمد ازدواج کرد. دانشور در ???? با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشته? زیبایی‌شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نویسی و نزد فیل پریک نمایش‌نامه‌نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.
پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ???? استاد دانشگاه تهران در رشته? باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در ????، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جمله? پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ???? از دانشگاه تهران بازنشسته شد.
کتابها
اولین آثار منتشرشده? دانشور عبارت‌اند از مجموعه‌های داستان کوتاه آتش خاموش (اردیبهشت ????) و شهری چون بهشت (دی ????) و نیز ترجمه? آثاری از برنارد شاو (سرباز شکلاتی، ????)، آنتوان چخوف (دشمنان، ????)، آلن پیتون (بنال وطنناتانیل هاثورن (داغ ننگ) و دیگران.
معروف‌ترین اثر دانشور، رمان سَووشون (انتشارات خوارزمی، تیر ????) است که مدت کوتاهی پیش از مرگ نابهنگام جلال آل احمد، همسر دانشور، منتشر شد. درباره? این رمان نقدهای بسیار معدودی منتشر شده‌است (گلشیری، ص ?). این رمان به وقایع پس از پادشاهی محمدرضا شاه می‌پردازد، و ماجراهای آن در نیمه? اول سال ???? در شیراز اتفاق می‌افتند، ولی به گفته? خود دانشور به شکلی رمزی به سقوط دولت مصدق در مرداد ???? نیز اشاره می‌کند (گلشیری، ص ???).
از آثار دیگر وی می‌توان به چهل طوطی (با جلال آل‌احمد)، به کی سلام کنم؟ (خوارزمی، خرداد ????)، و ترجمه? ماه عسل آفتابی (????) اشاره کرد. وی چند اثر غیرداستانی نیز دارد، از جمله غروب جلال (انتشارات رواق، ????)، شاهکارهای فرش ایران، راهنمای صنایع ایران، ذن بودیسم، و مقالاتی با عنوان «مبانی استتیک» در روزنامه? مهرگان.
مهم‌ترین آثار دانشور پس از انقلاب ایران رمان‌های جزیره? سرگردانی (خوارزمی، ????) و ساربان سرگردان هستند که به وقایعی که به این انقلاب منجر شد و اتفاقات بعد از آن می‌پردازن


  

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری.

 

عزیزان همراه،درود

واپسین ماه بهار ،ماه غریبی است.ماهی مملو از شهادت و وقایع تاریخ ساز.و این بار باز روز رفتن علی ومصطفی.

اما هنوز نیز پس از گذشت چند دهه از سفر بی بازگشت دکتر شریعتی و دکتر چمران یاد و اثار آنها در تاریخ این مرز و بوم و بویژه در نزد روشنفکران همچنان منور است و نورانی.یادشان گرامی و راهشان پر رهرو!!!

 

تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دکتر شریعتی

 

آنهایی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم نیستند. حضور عمده آدم‌ها مبتنی بر فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 آنانی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند هم نیستند (مردگانی متحرک در جهان، خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یکی است(

 آنهایی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم هستند (آدم‌های معتبر و باشخصیت، کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند کسانی که همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم(

 آنهایی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند، هستند (شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشکوهند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درک می‌کنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.(

 

 

وداعش برهمگان تسلی باد

 

 

 

 

در ایام سالگشت شهادت دکتر چمران(اسطوره ی انقلابی)قرار داریم.چمران روح آتش گرفته ایی بود که دنیای خود را به آتش کشید،خود را به ابتذال روز مرگی نکشاند و ....

 

..."ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد..."(قسمتی از مرثیه دکتر چمران برای دکتر شریعتی)


  

29خرداد سالروز درگذشت دکتر شریعتی تسلیت باد؛ یادش گرامی.

دکتر شریعتی در یک نگاه عمیق

دکتر شریعتی سخنان زیبا زیاد داره اما موارد زیر مواردیه که من بهش برخوردم و از طرفی دوستشون داشتم و با افکارم هماهنگ بوده.

سخن دکترشریعتی در روزهای انفرادی در زندان

من شکست نمی خورم،ایمان و دوست داشتن رویین تنم کرده اند،وقتی تنهای تنهایم کردند و دنیایم،چند وجب در چند وجب،تنگ و تاریک مثل گور،بریده از جهان و جهانیان،دور از عالم زندگان،و یادها و نامها نیز از خاطرم گریخته بودند،در خالیترین خلوت و مطلق ترین غیبت،که هیچ نبود و هیچ نمانده بود. با زهم در آن خالی و خلاء محض،چیزی داشتم،در آن غیبت محض،حضوری بود.در آن بی کسی محض،احساس می کردم که چشمی مرا می نگرد، می پاید،دیده می شوم،حس می شوم،((بودن))ی در خلوت من حضور دارد.کسی بی کسی ام را پر می کند،در آن فراموشخانه نیستی و مرگ و تاریکی و وحشت،یار تماشاگری دارم که یاد و وجود و حیات وروشنی را در رگهایم تزریق می کند،حتی گاهی سلامش می کنم ،گاهی از او خجالت می کشم،گاهی از او چشم می زنم،مواظب اعمال و رفتار و حرکات و افکار خویشم،گاهی در آن قبر تنها،خودم را برایش لوس می کنم،از اینکه میبینم از من راضی است،از کارم خوشش آمده است،به خود می بالم،کیف می کنم،خود خواهی ام اشباع می شود،سرفراز و مغرور و قوی و روشن و خوب!

جملاتی از دکتر شریعتی

  • تثلیث شوم تاریخ : استعمار، استثمار، استحمار: زور، زر، تزویر: فرعون، قارون، بلعم باعورا.  اقتباس از کتاب حج
  • به نیروی خواستن، خواستن های بلند عاشقانه سرشار از خلوص، از نردبان وجود، پله ای بالا روید و صعود آدمی  را تجربه کنید. دکتر شریعتی
  • اگر می خواهی به کسی خدمت  کنی اول  او را بشناس و اصلاحش کن ( در راه آنچه باید باشد) سپس به او خدمت کن (  در راه آنچه شده. اقتباس از علی حقیقتی بر گونه اساطیر
  • آهنگ کعبه کردن حج نیست، قبله حج کعبه نیست. در آغاز چنین می پنداشتیم و این خطاست.  اکنون بیاموز که حج به کعبه رفتن نیست از کعبه رفتن است.  فصل حج بزرگتر کتاب حج
  • خدایا:  رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم  نیاورد، قوتم  بخش تا  نانم را، و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم.
  • آسمان های عرش خدا در قطره های گرم اشک من غوطه می خورند.  فصل معبد کتاب کویر
  • عشق همواره تشنه اخلاص است.
  • [انسان] در نخستین شب آشفته خلقت، خلوت آرام عدم را پریشان کرد.
  • اساطیر نیاز روح هایی است که تاریخ سیرشان نمی تواند کرد.
  • داشتن محافظه کاری می آورد و خواستن ذلت و چاپلوسی.
  • هیچ مصلحتی بالاتر از حقیقت نیست.
  • کفر آگاهانه ، از دین جاهلانه مقامی برتـر دارد .
  • شگفتا! ... وقتی بود، نمیدیدم. وقتی میخواند، نمیشنیدم . وقتی دیدم که نبود؛ وقتی شنیدم که نخواند.
  • تکه آهنی است که در زیر چکش ستمگر و سندان ستم پذیر شکل می گیرد.
  • قلم توتم من است و قلم توتم من است.
  • شهادت حضور در صحنه حق و باطل همیشه تاریخ است ... و شهید قلب تاریخ است.
  • اگر نمی توانی بالا روی سیب باش تا افتادنت اندیشه ای را بالا برد.
  • نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد/ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت/ ولی بسیار مشتاقم/ که از خاک گلویم سوتکی سازد/ گلویم سوتکی باشد/ به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد/ بدین سان بشکند در من/ سکوت مرگبار را...

قسمتی از وصیتنامه بزرگ مرد تاریخ ایران دکتر شریعتی

و حماسه ام اینکه ،کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه در پای خوکان نریختم . یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم وقلمم همیشه میان (من) و (مردم) در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی شناخت و فخرم اینکه ،در برابر هر مقتدر از خودم ،متکبرترین بودم و در برابر ضعیف تر از خودم،متواضع ترین. وآخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمیتوانسته اند به سادگی، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند،اما آنچه از دست می دهند، بسیار گرانبهاتر از آن چیزی است که به دست می آورند. و دیگر این سخن یک لا ادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که (شرافت مرد همچون بکارت یک زن است.اگر یکبار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش رانمی تواند) و دیگر اینکه نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن (متن مردم) است و پیش از آن به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم.  ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده ایم و این بیگانگی قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاش های ماست. وآخرین سخنم به نام آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می کوبیدند اینکه: دین چو منی گزاف و آسان نبود روشن تر از ایمان من ایمان نبود    در دهر چو من یکی و آن هم مومن    پس در همه دهر یک بی ایمان نبود ایمان در دل من،عبارت از آن سیر صعودی است که ،پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی به معنای علمی کلمه و آزادی انسانی ،به معنای غیر بوروژازی اصطلاح، در زندگی آدمی آغاز میشود...

 معرفی سایت ها و وبلاگ مرتبط

سایت دکتر شریعتی: www.shariati.com

سایت دکتر احسان شریعتی www.ehsanshariati.com

وبلاگ دوستداران خورشید کویر: dr-shariati.blogfa.com

پست الکترونیک دکتر احسان شریعتی (فرزند استاد): ehsan@ehsanshariati.com
  

دکتر علی شریعتی در یک نگاه

 :1312 تولد 3 آذر ماه

:1319 ورود به دبستان «ابن یمین»

: 1325ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»

: 1327عضویت در کانون نشر حقایق اسلامی

: 1329ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد

: 1331اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار.

 شرکت در تظاهرات خیابانی علیه حکومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری کوتاه.

 اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان.

: 1332عضویت در نهضت مقاومت ملی

: 1333گرفتن دیپلم کامل ادبی

:1335 ورود به دانشکده ادبیات مشهد و ترجمه کتاب ابوذر ‌غفاری

: 1336دستگیری به همراه 16‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت

: 1337فارق‌التحصیلی از دانشکده ادبیات با رتبه اول

:1338 اعزام به فرانسه با بورس دولتی

: 1340همکاری با کنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد

1342: اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرک ‌دکترا در رشته تاریخ و گذراندن کلاس‌های جامعه‌شناسی

 : 1343بازگشت به ایران و دستگیری در مرز

: 1345استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد

: 1347آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد

:1351 تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی

: 1352دستگیری و 18 ماه زندان انفرادی

: 1354خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد

: 1356هجرت به اروپا و شهادت.

مجموعه آثار:
-
با مخاطب‌های آشنا
-
خود سازی انقلابی
-
ابوذر
-
ما و اقبال
-
تحلیلی از مناسک حج
-
شیعه
-
نیایش
-
تشیع علوی و تشیع صفوی
-
تاریخ تمدن (جلد1-2)
-
هبوط در کویر
-
حسین وارث آدم
-
چه باید کرد ؟
-
زن
-
مذهب، علیه مذهب
-
جهان‌بینی و ایدئولوژی
-
انسان
-
انسان بی خود
-
علی
-
روش شناخت اسلام
-
میعاد با ابراهیم
-
اسلام شناسی
-
ویژگی‌های قرون جدید
-
هنر
-
گفتگوهای تنهایی
-
نامه‌ها
-
آثار گوناگون (دو بخش)
-
بازگشت به خویش، بازگشت به کدام خویش
-
باز شناسی هویت ایرانی ـ اسلامی
-
جهت گیری‌های طبقاتی در اسلام
-
درس‌های حسینیه ارشاد (3جلد)


  

درود بر شما

قصد دارم در چند پست دکتر علی شریعتی مزینانی رو به تدریج معرفی کنم. البته  بسیاری از شما این شخصیت بزرگ رو می شناسید. دکتر شریعتی بی شک ابعاد ناشناخته زیادی داره. از نظر من دکتر شریعتی به تنهایی یک طبقه بود. یک طبقه که نه مذهبی افراطی و استحمار گر محسوب می شه و نه از طبقه روشنفکران غرب زده و گسسته و از خود بیگانه.

 تا روز 29 خرداد که سالروز شهادت استاده طی چند پست کمی با افکار او آشنا خواهید شد.

بخش اول:

دکتر شریعتی از چند نگاه

دکتر شریعتی از نگاه دکتر شریعتی

مرا کسی نزاد. خدا زاد. نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نبودم. کسم خدا بود. کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم.  و از چشمه ی ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم. ودر آرزوی آزادی سر برداشتم ودر بالای غرور قامت کشیدم. و ازدانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند. تا حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه ی زیستنم.

دکتر شریعتی از نگاه ژان پل سارتر (فیلسوف لاییک)

"I have no religion, but if I were to choose one, it would be that of Shariati"s." Jean-Paul Sartre

من دینی ندارم، اما اگر فرد دیگری بودم، آن فرد شریعتی بود.

(دکتر شریعتی در دوران تحصیل خود در اروپا با سارتر در یک کوچه ساکن بودند)

دکتر شریعتی از نگاه امام موسی صدر

(بزرگمردی که جسم دکتر شریعتی را از چنگال ساواک رهایی بخشید و در جوار مزار حضرت زینت (س) به خاک سپرد)

.........و چهارم گروهی که تسلیم نمی شوند و از سر نا امیدی جلای وطن نمی کنند و یا راه زندگی دیگران را بر نمی گزینند.این گروه به منطقه وسیعی از جغرافیا چنانکه تاریخ وابسته اند...من به این گروه اخیر احترام می گذارم زیرا این گروه نماینده انقلابی راستین و (خودی) است که از خارج وارد نمی شوند و دکتر علی شریعتی نیز به این گروه وابسته است...

دکتر شریعتی از نگاه دکتر چمران

‌ای علی!

تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی،

با زر و زور و تزویر درافتادی؛

با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم،

با جادوگری هنر روبه‌رو شدی،

همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی،

با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت،

به مبارزه خداوندان "زر و زور و تزویر" برخاستی و همه را به زانو در آوردی.

ای علی!

دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند

و غرب زدگان نیز که خود را به دروغ، "روشنفکر" می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند.

رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید،

تو را به زنجیر کشید و بالاخره... "شهید" کرد...


  

ابن مقله خطاط شهیر ایرانی

دستی که دو بار قرآن نوشت همچون دست دزدان قطع شد!!!

 ابن مقله خطاط شهیر ایرانی از وزرای خلفای عباسی و از افتخارات این بوم و بر بود و هست. بی شک مطالعه سرگذشتش برای هر ایرانی موجب افتخار و تاسف خواهد بود. وقتی بار اول زندگی نامه ابن مقله رو در کتاب اطلس خط خوندم به سختی از گریستن خودداری کردم. بهتره خودتون بخونید تا متوجه شید که این ماجرا یکی داستان است پر آب چشم:

ابوعلی محمدبن مقله بعد از ظهر روز پنجشنبه نه روز به آخر شوال 272 ه.ق متولد و در یکشنبه دهم شوال 328 وفات یافت. نظیر او تا زمان ما یافت نشده است. ابوعلی و برادرش عبدا... هر دو به پیکره خط پدرشان می نوشتند. نام مقله علی بن حسن بن عبدا... و مقله لقب او بود. گروهی از خانواده و فرزندانشان در زمان حیات این دو تن و بعد از آن به نویسندگی و خطاطی مشغول بودند ولی به پای این دو نفر نرسیدند.

از فرزندان این دو تن که نویسنده بودند ابو محمد عبدا... و ابوالحسن ابو علی و ابو احمد سلیمان بن ابوالحسن و ابوالحسین بن ابوعلی هستند.(تلخیص ازالفهرست ابن ندیم)

ولی کمال از آن ابوعلی وزیر بود. او بمرتبه عالی از علم در اعراب وحفظ لغت و بلاغت و بیان به نثر و نظم نائل شده بود. چنانچه صولی کاتب مشهور به فضائل او شهادت داده است که : پس از فوت قاسم بن عبیدا... وزیری ندیده ام که از رفتار و حرکات پسندیده و اشارات ظریف و خط ملیح و حافظه قوی و سلطه قلم و از بلاغت و جلب قلوب خلفا، بالاتر و بهتر از محمد بن علی بوده باشد. (النجوم الزاهره-3/268)

ابوعبدا... در خط نسخ و ابوعلی وزیر در خط درج (توقیعات، از زیرمجموعه های خط ثلث)، متفرد و یگانه بوده اند و کمال از آن وزیر بود که حروف را هندسی کرد (نخستین کسی که خطوط اسلامی را به قاعده درآورد) و به تحسین نوشتن آنها پرداخت. ( صاحب اغاته المنشی به نقل از صبح الاعشی-3/16)

وزیر در قلم رقاع و توقیعات یگانه دهر بود که هیچکس در نوشتن این دو خط به مرتبه او نمی رسد و برادرش ابوعبدا... در قلم دفتر و نسخ استاد بود و بهتر می نوشته است. (معجم الادباء یاقوت-10/29)

این مقله اول کسی است که مبتدع و مخترع رسم خط بدیع است و از این رو نام نیکویش در دایره حیات تا دامن قیامت باقی است. (کشف الظنون به نقل از تذکره خوشنویسان دهلوی)

او پیشوای خطاطان است که به دست او و برادرش خط کوفی به شکل معروف زمان درآمده است (الوسیط-197)

صاحبان نامه دانشواران مشروح حال ابن مقله را نگاشته اند و همانجا گویند که ابن مقله خط نسخ را در سال 310 در زمان المقتدر بالله و وزارت ابن فرات وضع نمود و آن را خوش نوشت و چون آسانتر از سایر خطوط بود مردم به تعلیم و اخذ آن راغب گشتند و این خط در تمام ممالک و بلدان شایع گشت. سپس فرمود تا کلام الله مجید را بدان خط نویسند و خط محقق و ریحان و کوفی و معقلی را در سرسوره ها مکتوب دارند...

مرحوم دکتر مهدی بیانی ترجمه حال مقله را چنین بیان کرده است:

ابوعلی محمد بن علی بن حسین مقله که پدرانش از مردم فارس و خود به سال 272 در بغداد متولد شده بود. از دانشمندان عصر و در علوم فقه و تفسیر و قرائت و ادبیات دست داشت و شعر می گفت و در ترسل و انشا و خط سرآمد بود.

هم در اوایل زندگی خود شهرت جهانی داشت تا حدی که ممدوح شعرا واقع شد. ابن مقله در اوان جوانی به کارهای دیوانی در دستگاه خلافت پرداخت و در زمانی از طرف المقتدربالله عباسی به حکومت بعض نواحی فارس مامور و پس از چندی به بغداد فراخوانده شد و در مرکز خلافت به خدمت مشغول گردید ولی با توطئه هایی که شده بود به حبس خلیفه افتاد و مدتی در حبس گذرانید تا دوباره او را از حبس بیرون آورد و وزارت خود با او داد. از سال 316 ه. مدت سه سال با قدرت کامل به رتق و فتق امور مشغول بود ولی در این تاریخ به سعی ساعیان و دشنان از کار برکنار و به فارس تبعید شد. هنگامی که ابن مقله در تبعید روزگار می گذرانید مقتدر را کشتند و القاهر بالله (320-322) را خلیفه کردند. به محض جلوس بر مسند خلافت ابن مقله را به بغداد طلبید و وزارت به وی تقویض شد. مدتی بر نیامد که دشمنان وی را نزد خلیفه متهم کردند و او از بیم جان در گوشه ای پنهان گردید. چندی بعد القاهر بالله را گرفتند و چشم وی را میل کشیدند و محمد بن مقتدر (الراضی بالله 322-329) را به خلافت نشانیدند. و او ابن مقله را به مقام وزارت بازآورد. و پس از اندک مدت از وی رنجیده گشت و او را به حبس افکند. چندی بعد دست او را قطع کردند و به این اندازه هم اکتفا نکرده زبانش را هم بریدند و سرانجام او را کشتند. (328). این مرد بزرگ ایرانی پیش قدم یکی از زیباترین مظاهر هنری یعنی خوشنویسی در تمدن اسلامی است و جمله مورخین بر آنند که تا ظهور وی هیچ یک از خطاطان به قدرت او در نوشتن اقلام مختلف و تتبع او در اختراع خطوط نیامده است و بعضی گویند اقلام سته را که از اصول خطوط متعارفه اسلامی بود وی از خط کوفی اقتباس کرده است. قدر مسلم اینکه ابن مقله در تکمیل اقلام موجود کوشیده است و شاید بعض خطوط را نیز وضع کرده و یا سر و صورتی به آن ها داده باشد (مانند محقق و توقیع و رقاع و نسخ). ولی نسبت وضع تمام شش قلم به او روا نیست. با این همه شهرت ابن مقله و اینکه وی را به کثرت آثار ستوده اند متاسفانه از آثار خطوط وی اکنون چیزی نمانده تا بتوان در کیفیت خوشنویسی او حکم کرد و آنچه از آثار وی دانسته اند بدون رقم و صحت انتساب آنها معلوم نیست (از تقریرات دکتر بیانی)

ثابت بن سنان حرانی طبیب گوید: در آخر روی که که دست ابن مقله بریده شد به امر اراضی بالله برای معالجه بر ابن مقله وارد شدم، از احوال پسرش ابوالحسین پرسید از سالامت پسر به او خبر دادم. قدری آرامش خاطر پیدا کرد و سپس ناله برآورد و بر دست خود بگریست و گفت: دستی که سه بار به خلافت سه خلیفه خدمت کرد و دو بار قرآن نوشت همچون دست دزدان قطع شد!!! ثابت گوید پس از مدتی زبان او را هم قطع کردند و مدتی طولانی با آن حال در محبس بود تا درگذشت و او را در دارالسلطان دفن کردند. بعد از آن خانواده اش نعش او را خواستند، اجازه داده شد، نبش کردند و ابوالحسین جسد پدر را در خانه اش دفن کرد. و پس از آن کنیز آزاد شده او به نام دیناریه جسد او را از آنجا بیرون آورده در خانه خود قصرام حبیب بخاک سپرد.

گویند ابن مقله پس از قطع شدن دست رقعه ای به پسرش ابوالحسین با دست چپ یا با اتکا به بازوی راست نوشت بسیار نیکو و به دین معنی که: از پستی روزگار است که باید چنین دست گرانبهایی قطع گردد.

ابوحیان توحیدی در رساله "علم الکتابه" خود گوید از ابوعبدالله بن الزنجی کاتب پرسیدم چه می گویی درباره خط ابن مقله؟ گفت او پیغمبر خط بود، همچنانکه زنبورعسل که در ساختن خانه های مسدس خود ملهم شده دست او هم خط را قالب ریزی کرده است.

تلخیص از اطلس خط- حبیب ا... فضایلی- 295-299


  
+ درود بر شما. روابط عمومی به زبان آدمیزاد با ادامه معرفی نرم افزار جامع روابط عمومی بروزه!


+ درود بر شما. روابط عمومی به زبان آدمیزاد با ادامه معرفی نرم افزار جامع روابط عمومی بروز شد.


+ درود بر شما. روابط عمومی به زبان آدمیزاد با ادامه معرفی نرم افزار جامع روابط عمومی بروز شد.


+ برای آشنایی با نرم افزار جامع روابط عمومی سری به روابط عمومی به زبان آدمیزاد بزنید.


+ درود بر شما. اگر مایلید بدانید چقدر در روابط عمومی قوی هستید سری به روابط عمومی به زبان آدمیزاد بزنید.


+ به سهامداران خود احترام بگذارید. به آنان نشان دهید که متشخص و امین هستید!


+ تا کنون همه از مشتری مدار گفته اند. سری به روابط عموی به زبان آدمیزاد بزنید و این بار از سهام دار مداری بشنوید.


+ صاحب سهم را مشتری و هواخواه موسسه سازید (1) با افزایش تعدا صاحبان سهام است که می توان دموکراسی اقتصادی را بر پایه های محکم استوار نمود.ادامه...


+ در دنیای تبلیغات خودخواه نباشید. تنها تبلیغات سازمان خود را پیش نبرید گاهی حمایت تبلیغات سازمان های غیرانتفاعی بیشتر به شما کمک خواهد کرد.(اصلاعات بیشتر در روابط عمومی به زبان آدمیزاد)


+ گاهی ممکن است برنامه ای را با زحمات و هزینه زیاد دنبال کنید بدون به دست آوردن کوچکترین نتیجه.پس همیشه برنامه های خود را ارزیابی کنید. سری به روابط عمومی به زبان آدمیزاد بزنید تا با نمونه ای از این مشکل آشنا شوید.






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ