برایم
جالب بود ! پیشخدمتی که خیلی ادعای انسانیتش می شد به سمت آن دختر بچه یورش برد تا
او را بیرون بیندازد.
دختر بچه
با اعتماد به نفس کامل به پیشخدمت گفت : پولش را می دهم، هیچ چیز مجانی ای نمی
خواهم.
کمی پایش
را تکان داد و در حالی که زیر بار سنگین نگاه دیگران بود گفت یک یه بستنی میوه ای
چند است؟
پیشخدمت
با بی حوصلگی گفت: 5 دلار
دختر بچه
دست کرد توی لباسش و پولهایش را بیرون آورد و شروع به شمردن آنها کرد بعد دوباره
پرسید یک بستنی ساده چند است؟
پیشخدمت
بی حوصله تر از دفعه قبل گفت : 3 دلار
دخترک
آدامس فروش گفت: لطفاً یک بستنی ساده بدهید.
پیشخدمت یک
بستنی ساده برایش آورد که فکر نمی کنم زیاد همه ساده بود!
احتمالاً
مخلوطی از ته مانده بقیه بستنی ها.
دخترک
بستنی را خورد و 3 دلار به صندوق داد و رفت وقتی که پیش خدمت برای بردن ظرف بستنی
آمد، دید دخترک کنار ظرف بستنی دو تا یک دلاری مچاله شده گذاشته برای انعام.
دخترک 5
دلار پول داشت.